مير سيد شريف راقم سمرقندى
161
تاريخ راقم ( فارسى )
زرهپوش هر يك كفآور به لب * همه ماهى بحر غرق غضب به يك بار گَرد ره لشكرى * فشاندند بر خاك شهر هرى به اقليم چهارم شه حقپرست * چو خورشيد بر چرخ چارم نشست خاقان انجم لشكر چون خورشيد نور پرتو اجلال بر حدود ولايت هرات انداخت . شبى در آنجا استراحت فرموده در اول صباح آن روز توكل به درگاه بارى كرده و استمداد از روح پر فتوح قطب الابرارى حضرت خواجه عبد الله انصارى طلبيده و از ساير اوليا و اتقيا التجا نموده فرمود تا برق تازان آسمان جولان ميدان دلاورى و اشهب سواران شهاب رفتار عرصهء سپهر بهادرى را كه هر يك چون خورشيد خاورى با نيزههاى زرافشانتر از خطوط شعاعى داشتند با دشمن تيغ گرداندند و خان جهان مطاع در زير علم خاور شعاع استاده از زبان مثال شعله امتثال فرمان داد كه روى به ديوار قلعه آورده گرم جدال شوند . در اين انديشه بودند كه نسيم فرح افزاى فتح و فيروزى از مهب عنايت با غايت الهى بر روى عساكر نصرت مآثر ظل الهى وزيدن گرفت و از دميدن پرتو صبح ظفر از افق طالع شهريار سعد اختر مردم ولايت چون انجم از فلك البروج قلعه ناپديد شدند . هنوز آفتاب جهانتاب به تسخير عالم به سرحد خط استوا نرسيده بود كه خان كشورستان به عنايت حضرت خالق بر سمت الرأس خلايق چون خورشيد انور سايه گسترانيد . لمؤلّفه ظفر يافت شاه ملائك سپاه * هرى گشت از مقدمش تختگاه درآمد به بيت الشرف در محل * چو سلطان انجم به تخت حمل تو گويى به اقبال بخت نكو * نشستى بر اورنگ گل رنگ و بو سرير سعادت بلندى گرفت * كزو پايهء ارجمندى گرفت هرات از قدومش گرفت آن اثر * كه طرف چمن از نسيم سحر چنان شهر خرّم شد از شهريار * كه گلشن ز فيضِ سحاب بهار فرحناك گشتند مردم چنان * كه مخمور از ساغر مىهمان طرب آنقدر خلق را داده دست * به هر سوى افتاده بىباده مست همه راحت افزا همه كامياب * چو بيمار مستسقى از شرب آب ز بس خرمى يافت شهر هرى * به فردوس دارد سر همسرى